خاطره ۴: به این شدت منظم بود...
در طی یکی دوسالی که با حاج احمد بودم، از ایشان ندیدم که خواسته باشد از پست و مقام خود به نفع شخصی خودش استفاده کند. به هر حال فرمانده سپاه شهر مریوان بود و این مسئولیت هم از نظر مراتب نظامی و دنیوی کم نبود.
در مریوان یا پاوه که بودیم، کارهای روزمره از جمله نظافت سنگر و اتاقها و یا شستن ظروف غذا را بر طبق فهرستی که نوشته بودیم انجام می دادیم. یعنی از اول ماه تا آخر آن، هر روز نوبت یکی از بچه ها بود که به این کارها رسیدگی کرده و انجام دهد.
یکی از روزها نوبت حاج احمد بود. علیرغم آنکه ما دلمان نمی خواست او این کارها را بکند، اما او به شدت مقید بود که روزی که نوبتش می رسد، حتی اگر جلسه هم داشت، این امورات را انجام دهد. اتاقها را جارو می کرد و ظرفها را سر وقت می شست. منظم ترین فرد در آن گروه که همه کارها را به خوبی و دقت و نظم انجام می داد، حاجی بود.
خیلی وقتها پیش می آمد که ما به دلیل تنبلی یا هر علتی این کارها را انجام نمی دادیم. ولی اگر از دوستان حاج احمد سوال کنید، یک مورد نمی توانید پیدا کنید که او موقعی که نوبتش بود و بایستی کارها را انجام دهد، از زیر کار در برود. به این شدت منظم بود.
به نقل از مجتبی عسگری از همرزمان