خاطره ١۶: کار بابا تو مغازه زیاده...
يكشنبه, ۱۳ تیر ۱۳۹۵، ۰۴:۲۰ ق.ظ
دلش میخواست برود قم یا نجف درس طلبگی بخواند. حتی توی خانه صدایش میکردند: «آشیخ احمد.»
ولی نرفت. میگفت: «کار بابا تو مغازه زیاده.»
دلش میخواست برود قم یا نجف درس طلبگی بخواند. حتی توی خانه صدایش میکردند: «آشیخ احمد.»
ولی نرفت. میگفت: «کار بابا تو مغازه زیاده.»