خاطره ۱۲: بعدها فهمیدند قلبش ناراحت است...
يكشنبه, ۱۳ تیر ۱۳۹۵، ۰۳:۳۱ ق.ظ
سرش توی کار خودش بود. آرام، تنها، یک گوشه مینشست. کم تر با بچه ها بازی میکرد. خیلی لاغر بود. مادر نگران بود.
ـ بچهی چهارساله که نباید این قدر آروم باشه.
بعدها فهمیدند قلبش ناراحت است. عملش کردند.